مـــن و تــــو - خاطره زلزله1

خاطره زلزله1
خاطره,زلزله1,

ÌÓÊÌæÑ ÓÇíÊ

خاطره زلزله1


29 آذر 96 زلزله 5/2 ریشتر در تهران 
یادش بخیر شب بود من تو اتاق روی تخت دراز کشیده بودم داشتم آهنگ عشق من مهدی احمدوند گوش میکردم و دابسمشو میرفتم خخخخ از اون طرفم نگران عشقم بودم چون تلفنش همش اشغال بود ... تو حال خودم بودم که ساعت 23:27 دقیقه  یه دفعه ای صدایی ترسناک اوممد البته من اصلن نترسیدم بعد از چند ثانیه حس کردم تخت داره تکون میخوره فک کردم نرگس خواهرمه داره اذیتم میکنه ... بلند داد نزدم نرگس نکن اذیت نکن فهمیدم که تویی بعدش بلند شدم دیدم کسی نیست تو اتاق بلند شدم رفتم تو هال دیدم لامپ (چون تازه اومدیم خونه جدید هنوز لوستر نخریده بودیم) تکون میخوره نرگس داشت گریه میکرد بخاطر پدر بزرگم بعد تلفن پشت تلفن وای داییهام و عموم و خواهرم همه زنگ میزدن ... 
 بعد رفتم سایت لرزه نگاری باز نمیشد ... بعد زدیم شبکه خبر که نوشته بود زمین لرزه ای لحطاتی پیش تهران رو لرزوند بعدش همو ن عشق همیشگیم بهم اس زده بود که کوجایی عشقم من بهش ج دادم عشقم زلزله اومده ... اون فهمیده بود نگرانم شده بود(عشقم تهران نیستش) بهم گفت مریم نفسم رفت وقتی فهمیدم تهران زلزله شده  آخه شبکه سه هم زیرنویس کرده بود اونم فهمیده بود همش نگرانم بود هی تذکر و هشدار میداد بهم که مراقب باش و این حرفا که اگه تو چیزیت بشه من میمرم ...قبلش چون بستنی کاکائویی خورده بودم حالم بد شد بالا آوردم ...  اونشب تا ساعت 5 بیدار بودم خسته بودم ولی نرگس نمیزاشت بخوابم .... وای از اون طرف خواهرشوهر خواهرم بهم پیام میداد ما خودمون چون پدربزرگم لگنش شکسته بود نمیتونستیم بریم بیرون و تو خونه مونده بودیم ....
خواهرم اون زمان حامله بود دامادمون و خواهرم تا صبح از ترس زلزله تو ماشین خوابیده بودند 
ولی خداییش بهترین شب زندگی من بود ... 
شب یلدا هم با ترس و لرز گزرونده شد ... 

ãæÖæÚÇÊ: خاطراتم ¡
[ 1397/07/14 ] [ 09:49 ] [ Marmarin Z ] [ ---- () ]

ÂÎÑíä ãØÇáÈ

?