مـــن و تــــو - 04

04
04,

ÌÓÊÌæÑ ÓÇíÊ

04



انقد حالم خوب میشه ، وقتی میانه لبخند های تو ، گم بشم.


انقد دلم ، دل میشه وقتی فکر کنم تو داری بهم میخندی و دستمو گرفتی داری راه میبری...


رفیق من ، من تو همین سختی ها و نداشته ها و دل تنگی ها ، دلم به داشتنت خوشه.


برام بسه که هستی ، که یار باماست چه حاجت که زیادت طلبیم.


چند روز پیش ، وقتی که فال زده بودم به حضرت حافظ ،


 فالی زدم به حضرت حافظ که 


باز گفت بخت همیشه بسته ی ما وا نمیشود،دلم گرفته بود..


راستشو بگم رفیق ، دلم خیلی گرفته بود!


دلم شده بود غصه های ریز و درشت همین ، زندگی...


اما نمیدونم چرا همش فکر میکردم که ، نه میشه،


چرا پس من اینقد دلم روشنه


چرا حالم اینقد به یادت خوشه


چرا فال حافظ یه جوری میاد


که انگار قراره یه چیزی بشه


نپرسیدی اما...خرابم عزیز، خرابم عزیزم همین کافیه!


ردیفم کن ای عطر بارون عصــــرردیفم کن ای بهترین قافیه


حالا فکر میکنم ردیف شدن این حال خرابم


 به همون نگاهی و گاهی نگاهی اشتباهی تو بند بود...


به همون لحظه هایی که تو بودی رفیــــــق من...

ãæÖæÚÇÊ: دلنوشته ها ¡
[ 1397/07/17 ] [ 08:12 ] [ Marmarin Z ] [ ---- () ]

ÂÎÑíä ãØÇáÈ

?